سلام!

عکسایی که امروز براتون گذاشتم خاطرات خیلی از دهه ی شصتی ها و هفتادی ها رو زنده می کنه. نگاه کنید و لذت ببرید.

توجه: برای دیدن عكس ها در اندازه ی واقعی،ابتدا آن ها را در سیستم خود سیو نمایید.

توجه2:توضیح هر عکس در زیر آن نوشته شده است.

دفتر مشق.یادمه وقتی که می خریدیم باید اطرافشو خط کشی می کردیم. نمی دونید محر هزار آفرین چه لذتی داشت.

از این پاکن دو رنگه ها داشتم. می گفتن سمت قرمزش مدادو پاک می کنه و سمت آبیش خودکارو. ولی یادم نمی یاد که هیچ وقت از قسمت آبیش استفاده مفیدی برده باشم.چون هر وقت که می خواستم باهاش پاک کنم، پاک نمی کرد و مجبور می شدم که فشار بیشتری رو به پاکن وارد کنم و متاسفانه فشار بیشتر آوردن مساوی بود با جر خوردن کاغذ و احتمالاً نابودی مشق!!!

جوجه رنگی خیلی دوست داشتم.یادمه تا نمکی می یومد از مامانم دمپایی کهنه یا سبد یا هر چیز به درد نخور دیگه می گرفتم و می رفتم به نمکی می دادمو جوجه می گرفتم.

آهان!!! حالا می رسیم به این. این یکی از بهترین سرگرمی های ما دهه ی شصتی ها و هفتادی ها بود.لذتی که تو ترکوندن اینا وجود داشت رو حتی بازی هایی مثل مکس پین و سوکر هم نمی تونستن تامین کنند.

اینم یکی از کارتون های دوران ما بود و من به شخصه خیلی از دیدنش لذت می بردم،فقط یه سوالی که همیشه ذهنمو درگیر نگه می داشت این بود که چرا دستمال قدرت کایکو پیش میتیکومان بود؟!!

 

(می توانید برای دیدن پانزده عکس باقی مانده به ادامه ی مطلب رجوع فرمایید.)

شامپو داروگر،من بهش می گم شامپو توپولی!!! یادمه وقتی شامپوش تموم می شد، درشو سوراخ می کردیم و توش آب می ریختیم. بعد دنبال هم می افتادیمو بهم می پاشیدیم.

آی کیف داشت.آی کیف داشت!!!

راستشو بخواین، نمی دونم این چیه ولی می دونم که بیشتر دخترا ازش استفاده می کردن. لطفاً اگه کسی می دونه چیه و باهاش چی کار می کردن بهم بگه تا بنویسم.

این دوتا عکس هم بخشی از کرم ریختن ما دهه ی هفتادی و شصتی ها رو خدمتتون نوستالوژی می کنه.

همین طور که در عکس اول می بینین ما کاغذ یا پوست نارنگی رو داخل لوله خودکار می کردیم و بهم پرتاب می نمودیم. این روش سر کلاس درس خیلی به درد می خورد. تازه بچه پرو ها به معلم هم پرتاب می کردن.

عکس دوم هم مربوط به این میشه که ما بین انگشتامون سوزن می ذاشتیم و دستمونو به سمت دوستمون برای دست دادن دراز می کردیم. بقیه شو هم خودتون دیگه می تونین حدس بزنین. . . البته من اصلاً اهل این کارا نبودم.(آره ارواح شکمت!!!)

این لیوان ها رو هم مدرسه بهمون می داد،اول مهر. ولی متاسفانه استفاده ای نداشتن،چون راحت کج می شدن بعضی اوقات هم  خورد می شدن!! مال من که از همون اول نشتی می داد!!! شانس نداشتیم که. . .

ایشون هم دستگاه ویدئو هستن. البته این مدلی که شما اینجا می بینین مثلاً کنسول پیشرفته ایه.(بلا نسبت کنسول!!!) چون علاوه بر نوار ویدئویی کاست رو هم اجرا می کرد. یادمه یه مدت استفاده از اینا حروم بود،نمی دونم چرا.

اینم یکی از سرگرمی های ما بود!!! یادمه زیاد این کارو انجام می دادم تا این که یه بار با ماتحت اومدم پایین و بعدش...

بعدش...

بیخیال!!! خلاصه دیگه این کارو نکردم. . .

اینم بستنی زی زی گولو یه. البته فقط یه قسمتش(فقط صورتش). قسمت دیگه ش توپ فوتباله. احتمالاً نابغه هایی که ظرف اینو طراحی کرده بودن، خیر سرشون می خواستن یه تیر دو نشون کنن تا بچه ها هم یاد کارتون زی زی گولو بیفتن و هم فوتبالیستا. خلاصه خوردنی بود. . .

اینم جلد کتاب فارسی اول دبستانمون بود. کتابای ما خیلی قشنگ تر از کتاب های الان بود. الان کتابا خیلی سوسولی شدن!!!

ازینا داخل شهربازی ها یا در بعضی از مغازه ها بود. مامان بابا هامون می نشوندنمون روشون و داخلشون یه ده تومنی می انداختن و اینا شروع به تکون خوردن می کردن. تازه بعد یه مدت هم پیشرفت کردن و علاوه بر تکون دادن، آهنگ هم برات اجرا می کردن!!!

این اشخاص هم اعضای خانواده ی آقای هاشمی بودن که مجبور شدن به خاطر شغل آقای هاشمی به کازرون نقل مکان کنن.این عکس مربوط میشه به کتاب تعلیمات اجتماعی سال سوم دبستان.

این دوست عزیزمون هم توپ دو پوسته نام دارن!!! یادمه سه تا توپ می خریدیدم، بعد دوتاشونو پاره می کردیم و به عنوان پوسته برای سومی به کار می بردیم.

این عکس هم مال سریال دنیای شیرینه. قصه ی سریال مربوط میشه به دو تا خانواده که در جوار هم زندگی می کردن و اتفاقاتی که براشون می افتاد.

اینم دفتر نقاشی فیلیه. از اینا الان هم هست، ولی دوران ما تازه اومده بود و یه چیز جدید به حساب می یومد. البته من هیچ وقت ازش خوشم نیومده.

و این هم مربوط میشه به سریال طنز سیب خنده. خیلی سریال قشنگی بود.