سلام.

امروز می خوام بخش جدید وبلاگ یعنی "گذشته ی شیرین ما(20+)" رو خدمتتون معرفی کنم. در این بخش انواع عکس ها و مطالبی که گذشتمون رو برامون تداعی کنه پست می کنم. مطمئنم که عاشق این بخش می شین.

(برای دیدن سری شماره یک،به اینجا بروید.)

 

با سری دوم عکس ها اومدم. مثل دفعه ی پیش می گم:

اگه این عکس هارو از دست بدین،نصف عمر مبارکتون برفناست!!!

این عکس ها خاطرات ما دهه ی هفتادی ها و شصتی ها رو زنده می کنه.خود من از دیدنشون خیلی لذت بردم.

بریم سراغ سری دوم. . .

 

توجه: توضیح هرعکس در زیر آن نوشته شده است.

توجه2: برای دیدن عکس ها در اندازه ی واقعی،ابتدا آن ها را در سیستم خود سیو نمایید.

خب. با این بازی مسخره شروع می کنیم!!! همون طور که خودتون هم در تصویر می بینین، باید با استفاده از هوا(این هوا از دکمه ای که ما فشارش می دیدم اعمال می شه.) چند تا حلقه ی شناور رو وارد اون پایه های نسبتاً معلق کنیم.این بازی برای مچل کردن بسیار مناسبه!!! چون هیچ وقت تموم نمی شه. خوشبختانه به علت پیدایش بازی های رایانه ای،نسل این جور بازی ها رو به انقراضه. . .

 

این که می بینید باتریه! یا به قول قدیمی ها قوه!!! الان دیگه با بروز بیش از حد از باتری های خشک،این جور باتری ها دیگه کاربرد زیادی ندارن.یه مدت می گفتن اگه وقتی که خالی شدن اونا رو بجوشونید دوباره شارژ می شن.البته فکر کنم که چرت فرمودن، چون این کار هیچ وقت تاثیری نداشت.

 

اینم سریال جنگ جویان کوهستانه که هر جمعه از شبکه ی یک پخش می شد و فرداش تو مدرسه همه جوگیر می شدیم.

 

ایشونم آقای پفک نمکی هستن. زمان ما مثل زمان شما نبود که هر روز یه مارک از زیر بوته سبز شه!!!

 

تفنگ ترقه ای! با عرض معذرت ولی باب کرم ریختن بود!!! می تونستی باش بیفتی دنبال یه نفر،تازه اگه اون یه نفر دختر بود که دیگه آخر خنده و هیجان رو به همراه داشت. . .

 

(می توانید برای دیدن پانزده عکس باقی مانده به ادامه ی مطلب رجوع فرمایید.)

بازی منچ.یکی از بازی های محبوب و نامی اون دوران.

 

اینم بلایه که سر خودکار در کلاس هایی خسته کننده ای مثل اجتماعی و... می یاد. البته این فقط مخصوص بچه های دیروز نیست و هنوز هم راه خودش رو به صورت گسترده تر در تمام مدارس و حتی دانشگاه هاهم طی می کنه!!! (تازه دیروز به بچه ی همسایمون که پنج سالشه و کودکستان هم می ره گفتم: عموجون (:D) یه دقیقه جامدادی تو بده ببینم. وقتی بهم داد دیدم بله، چشمتون روز بد نبینه همه ی خودکاراش اینطوری بود. آخه من نمی دونم بچه ی پنج ساله خودکار برا چیشه.)

 

نوار کاست. توضیح زیادی نمی دم. گفتم حالا که یادی از خودکار کردیم باید جای نوار کاست رو هم خالی کنیم. بچه های دیروز ارتباط بین این دو تا رو می دونن. (خصوصاً اگه خودکار مربوطه خودکار بیک باشه.)

 

داشبورد پیکان. لا مصب پیکان همه ش خاطره ست. البته این عکس فقط مربوط به بچه های دیروز نمی شه. بلکه بچه های پریروز، پس پری روز و یا حتی امروز رو هم شامل میشه. اون زمان هر مردی آرزوی داشتن یه پیکان رو داشت.

 

اینم همون بستنی کیمه که یه چوب دیگه هم بهش اضافه کردن و اسمشو گذاشتن بستنی دوقلو!!! البته در بیشتر مواقع اگه از هر دو چوبش می گرفتی، از هم می پاشید.(چون معمولاً نیرویی که برای نگه داشتن این بستنی توسط هر دو دست به دو چوب وارد می شد با هم برابر نبودن.) اگه از یه چوبش هم می گرفتی به علت عدم تعادل پخش زمین می شد.خلاصه این که خوردنش یه مصیبتی بود.

 

کرسی. یه وسیله ی گرمایشی قدیمی. البته تو اهواز کاربردی نداشت. اینو  واسه ی بچه های استان های سردسیر گذاشتم.

 

این عکس هم مربوط میشه به مسابقه ی "از کی بپرسیم؟" که توسط یکی از بهترین هنرمند های کشورمون یعنی مرحوم منوچهر نوذری اجرا می شد.

 

اینم یکی دیگه از بازی های مسخره ای که تو اون دوره انجام می شد و من هیچ وقت نتونستم ازش سر در بیارم. . .

 

سکه یه تومنی! یه زمانی واسه خودش یه ارزشی داشت.

 

برگه امتحانی. بیشتر مواقع توش ازمون امتحان دیکته می گرفتن.

 

شیر کاکائو+تیتاپ. یکی از بهترین تغذیه هایی بود که بچه ها تو مدارس ازش استفاده می کردن. خیلی دلم واسه ی اون نوشابه ها و شیر هایی که داخل شیشه نگهداری می شد تنگ شده. هیییییییییی. . .

 

ایشون هم سگا هستن.اگه اشتباه نکنم اواسط دهه ی هفتاد بود که تقریباً بین مردم جا افتاد. البته خود من به شخصه تبحر خاصی در سوزندن این کنسول(دور از جون کنسول!!!) داشتم.

 

اینم بازی دکتر ماریو هست. یکی از اولین بازی های کامپیوتری بود که انجام دادم.

کارتون بابا لنگ دراز. یه کارتون قشنگ که در سال 1990 توسط کشور ژاپن تولید شد.البته پس از دوبله و تنظیم یه سری تغییراتی بر اون اعمال شد!!!

زی زی گولو آسی پاسی دراکولا تابه تا!!!