تبلیغات
هر چی كه عشقتون بكشه... - مطالب بهمن 1391

هر چی كه عشقتون بكشه...

"اگر چه در میان شما هستم، اما از شما نیستم"

تفاوت دخترها با پسرها14

توجه:این مطلب تنها جنبه ی طنز دارد و من هیچ مشکلی با آقا پسرها یا دختر خانم ها ندارم.فقط بخندید. . .

خوابـگاه دخــتـران ( شب )

سکـانس اول:

(دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!… خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم… گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور… (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم… دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 – 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد… نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)

(می توانید برای مطلع شدن از وضعیت خوابگاه پسرانٰ به ادامه ی مطلب رجوع فرمایید.)

برای دیدن بزرگترین و خنده دار ترین آرشیو "تفاوت دخترها با پسرها" به اینجا رجوع فرمایید.


ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :تفاوت دخترها با پسرها ،
  • روز اسفندگان

     

    سلام! فردا روزه اسفندگانه, روز عشاق.

    پیشاپیش این روز قشنگ رو به همه ی عاشقان ایرانی تبریك می گم و امیدوارم كه عشقشون به هم ابدی باشه.به امید زمانی كه هر روزتون اسفندگان باشه.

    تاریخچه ی اسفندگان:

    جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یکی از جشن‌های ایرانی است که امروز زرتشتیان آن را در روز اسفند (سپندارمذ - پنجمین روز) از ماه اسفند (سپندارمذ) برابر با بیست و نهم بهمن در گاهشماری خورشیدی امروزین برگزار می کنند. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌ است که: ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانستند. اگرچه منابع کهن از جمله ابوریحان این جشن را در روز پنجم اسفند ذکر کرده اند. ولی با توجه به تغییر ساختار تقویم ایرانی در زمان خیام که پس از ابوریحان می زیست، و سی و یک روزه شدن شش ماه نخست سال در گاهشماری ایرانی، تاریخ ذکر شده در منابع کهن را باید به روز رسانی کرد.

    واژه اسفند:

    واژه فارسی «اسفند» در زبان فارسی امروز، از واژه پهلوی «سپندارمت»((Spandarmat و اوستایی «سپِنتَه آرمَئی تی»(Spenta-Armaiti) بر گرفته شده است.

     (می توانید برای خواندن ادامه ی تاریخچه به ادامه ی مطلب رجوع فرمایید.)

     

     


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • روز والنتاین

    فردا روز ولنتاینه. البته ما یكی بهترشو داریم، منظورم روز اسفندگانه. به موقعش درباره ی اونم صحبت می كنیم.

     فراموش نكنیم كه این روز ها تنها بهانه هستند تا ما یادمون بمونه كه عشق و عاشقی هم وجود داره.

    آرزو می كنم تمام روز هاتون ولنتاین باشه.

    تاریخچه ی والنتاین:

    روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.
    این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد

    در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند.


    کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود…

    بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق!

    (می توانید برای خواندن و تماشای سمبل های والنتاین، رسوم ولنتاین و... به ادامه ی مطلب رجوع فرمایید.)


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مقاله ،
  • پرسش

    سلام خدمت تمام بازدید كننده های محترم وب.

    متاسفانه یه مشكلی برام پیش اومده.كلی اعصابم رو به هم ریخته.

     منو به انجام كاری كه انجام نداده ام،متهم كردند.

    یه سوال برام پیش اومده، از تمام كسایی كه این پستو می خونن، تمنا دارم كه به سوالم جواب بدن.

    اگه شما رو به انجام كاری كه نكردین و حتی فكرشم هم به ذهنتون خطور نكرده متهم كنند،(مثل من) چكار می كنید؟

    ممنون از تمام عزیزان.

    لطفاً ادامه دهید. . . 



  • نظرات() 
  • درد و دل یك مرد ایرانی با یك زن هموطنش

    ·         سلام. چند روز پیش داخل یكی از سایت های اینترنتی این مطلب رو دیدم و واقعا متاثر و ناراحت شدم. قبل از این كه مطلبو بخونین باید بگم كه من هیچ خصومتی با آقایون و یا خانم ها ندارم. . .

     

    ·         درد و دل یك مرد ایرانی با یك زن هموطنش:

     

    ·         پیاده از کنارم گذشتی و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و لبخندت نصیب آنکه سواره بود!

    سواره از کنارم گذشتی و مرا اصلاً ندیدی و کرشمه ات را به آنی ارزانی
    دادی که قیمت ماشینش از خون بهای من بیشتر بود...

    در صف نان صدای لطیفت نانوای
    خسته را به وجد آورد و نوبتم را گرفتی و بروی خودت هم نیاوردی.

    زیر باران
    خیلی قبل تر از تو منتظر تاکسی بودم اما ماشین که آمد آب گل آلود را بر من پاشید و جلوی تو ایستاد.

    در تاکسی که نشستم آرزو کردم کنارم ننشینی تا اگر ماشین
    تکانی خورد و به تو خوردم، حیوان خطابم نکنی در جواب عذرخواهیم.

    در اتوبوس
    بین ما نرده آهنی بود، جایم را اگر به تو تعارف میکردم میگفتی یا دیوانه است یا مرض دارد.

    در سینما، دیدم که تهمینه میلانی تمام مردان را شیطان تصویر کرده، کفرم
    درآمد، نیکی کریمی جیغ زد و گفتم زهرمار.

    دعوا که کردم، او که میدانست مادر و
    خواهرم را بیشتر از خودم دوست دارم به آنها ناسزا گفت تا بیشتر بسوزم...

    آزادی ات را صاحبان قدرت گرفتند، همانان که از قدرت ثروت اندوختند و تو که مدل ماشین پسرانشان را میدیدی دست و پایت شل میشد...

    من ازدواج نکردم چون تو چشم و همچشمی
    داشتی و به انگشتر سه میلیونی نظر داشتی، تازه این فقط یک حلقه بود از زنجیر خواسته هایت.


    عاشق که شدم تلفنم را قطع میکردی و
    بهانه ات حضور میهمانهایتان بود.

    من باید اضافه
    کاری کنم تا تو در هر میهمانی لباسی جدید بپوشی تا به تو بگویند خوش تیپ.

    من
    باید شبها هم کار بکنم تا تو سفره ات رنگین باشد و به تو بگویند کدبانو.

    خسته
    از اضافه کاری برگشتم و گفتی پوشک بچه را عوض کن چون من ناخنهایم را تازه لاک زده ام.

    وقتی خواستی طلاق بگیری، "گفتند" بچه مال پدر است! من نگفتم، همان دینی
    گفت که تو برایش از پس اندازمان سفره ابوالفضل می انداختی و یکهو خواب میدی که باید به حج بروی، آنهم در اوج گرفتاریمان.

    آری، این چنین است خواهر من! رفتارهای
    زشت ما از پس هم می آیند.

    تو چنان کردی که خشم در دل من ها کاشتی و من ها
    شکستند و بسته به صبرشان دو فوج شدند.

    آنان که ضعیفتر بودند خرد شدند و
    خشمشان کینه شد و کینه شان عقده و در هر کوی و برزن و بازار از هر اندک قدرت خود نهایت سوء استفاده را کردند و بر تو تاختند.

    خوشحالم حالا که میخواهی تغییر
    کنی من هم برآنم که بهتر باشم و شادتر باشیم.

    در کنار هم، من و تو ای هموطن،
    بدون هر نوع بغض و کینه و تبعیض جنسی مایی بهتر برای فردا و آینده ای بهتر....

     

     



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مقاله ،
  • گفتگو های کودکانه با خدا

    خدای عزیز!
    به جای این که بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟
     

    خدای عزیز!
    شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.
     

    خدای عزیز!
    اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفش‌های جدیدم رو بهت نشون می دم. 


    خدای عزیز!
    شرط می‌بندم خیلی برایت سخت است که همه آدم‌های روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچین کاری کنم.
     

    خدای عزیز!
    در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چه کار می‌کنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام می‌دهد؟
     

    خدای عزیز!
    آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟


    خدای عزیز!
    این حقیقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی را که توی بازی بولینگ می‌زند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمی‌رود؟
     

    خدای عزیز!
    آیا تو واقعاً می‌خواستی زرافه این طوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟
     

    خدای عزیز!
    چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟
     

    خدای عزیز!
    من به عروسی رفتم و آن‌ها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟
     

    خدای عزیز!
    آیا تو واقعاً منظورت این بوده که "نسبت به دیگران همان طور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار می‌کنند؟" اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم.
     

    خدای عزیز!
    به خاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود.
     

    خدای عزیز!
    وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی درباره‌ات گفت که از آدم‌ها انتظار نمی‌رود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمه‌ای نزنی.


    خدای عزیز!
    لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. می‌توانی درباره‌اش پرس و جو کنی.
     

    خدای عزیز!
    من می‌خواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با این همه مو در تمام بدنش.
     

    خدای عزیز!
    برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم می‌دادی‌ها!


    خدای عزیز!
    فکر می‌کنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد.
     

    خدای عزیز!
    من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم.
     

    خدای عزیز!
    فکر نمی‌کنم هیچ کس می‌توانست خدایی بهتر از تو باشد. می‌خوام اینو بدونی که این حرفو به خاطر این که الان تو خدایی، نمی‌زنم.
     

    خدای عزیز!
    ما خوانده‌ایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاس‌های دینی یکشنبه‌ها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط می‌بندم او فکر تو را دزدیده.


    خدای عزیز!
    آدم‌های بد به نوح خندیدند و گفتند: "تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی می‌سازی" اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کار رو می‌کردم.


    خدای عزیز!
    لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه می‌کنم.


    خدای عزیز!
    هیچ فکر نمی‌کردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه‌شنبه ساخته بودی دیدم، معرکه بود



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :داستان كوتاه ،
  • روانشناسی گرمابه!!!

    آیا تا کنون به پاسخ این سوال فکر کرده اید آیا به این موضوع دقت کرده‌اید
    ؟؟درحمام کردن کدام قسمت بدن‌تان را اول می‌شویید؟ / تست روانشناسیقبل از اینکه این
    متن را بخوانید اول تصمیم بگیرید و فکر کنید که کدام ناحیه از اعضای بدنتان را در
    ابتدا می‌شورید و بعد این تست را ادامه دهید.

    شما شخصی هستید که هنگام ورود به حمام صورت خود را می‌شورید:
    پول برای شما
    اهمیت بسیاری دارد اما نسبت به اهمتی که پول در زندگی شما دارد کوشش کمی‌برای به
    دست آوردن آن انجام ‌می‌دهید سطح تقاضا و تلاش شما دارای توازن نمی‌باشد . در صحبت
    های خود خیلی پایبند صداقت نیستید و برای اینکه به مقصود خود برسید گاهی اوقات
    صداقت خود را فراموش می‌کنید . افرادی که در اطراف شما هستند به دلیل رفتارهای
    متفاوتی که شما انجام می‌دهید قادر به درک صحیحی از شما نیستند ولی شما به تفکرات
    دیگران راجع به خودتان اهمیت زیادی نمی‌دهید و معمولا کارهایی را که خودتان دوست
    دارید و طبق خواسته و میل خودتان باشد انجام می‌دهید.

    شما شخصی هسیتد که ابتدا زیر بغل خود را می‌شورید:
    شما شخصی قابل اعتماد و
    بسیار مسئول هستید و هر کاری که بر عهده شما گذاشته می‌شود را به خوبی انحام
    می‌دهید . شخصی کاملا مردمی‌هستید و به همین دلیل و ویژگی که دارید بسیاری از افراد
    مطیع شما هستند و ارزش بالایی را برای شما  قائل هستند ، زیرا شما اگر دوستی داشته
    باشید که در قطب شمال زندگی کند و به کمک شما احتیاج داشته باشد بلافاصله با شنیدن
    این خبر به کمک او می‌روید . اما توصیه می‌کنیم اینقدر صادق نباشید زیرا باعث
    می‌شود که متحمل  ضربات جبران ناپذیری شوید.

    شما شخصی هستید که ابتدا موهای سر خود را می‌شورید:
    این افراد هنرمند، خلاق،
    هستند و معمولا دارای افکاری مثبت هستند که باعث می‌شود دیگران را به خود جذب
    کنند.  این افراد معمولا آنقدر در رویاهایی خود غوطه ور می‌شوند که گاهی فراموش
    می‌کنند در حال حاضر و در این زمان به سر می‌برند. برای به دست آوردن پیروزیها و
    موفقیت ها با تلاش مدام و پیوسته  پیش می‌روید. شما قادر به درک موضوعاتی هستید که
    دیگران نمی‌توانند آن را درک کنند. موقعیت اجتماعی برای شما بسیار مهم تر از جنبه ی
    اقتصادی آن می‌باشد. به خانواده و دوستانتان اهمیت زیادی می‌دهید.

     

     

    (می توانید برای خواندن بقیه ی موارد به ادامه ی مطلب رجوع فرمایید.)

     


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :آزمون روانشناسی ،


    • کل صفحات:2  
    • 1
    • 2
    •   


    جاوا اسكریپت

    Online User

    به وبلاگ خودتون خوش اومدید.
    من در این وبلاگ بهترین و متنوع ترین مطالب رو مناسب با تمام سلیقه ها پست می كنم. تمام لینك های دانلودی كه در این وب وجود دارند مستقیم هستند. آرشیو وب رو از دست ندید.می تونید مطالب زیبایی رو پیدا كنید.
    اگر دوست دارین بیشتر با من آشنا شوید می توانید به قسمت "صفحات جانبی" بلاگ مراجعه فرمایید.
    و در آخر:
    همراه وب باشید...

    Hamed


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :